تبليغاتX
همیشه غایب

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386

همه گویند و سخن گفتن سعدی دگراست!

گر گدا پیشرو لشگر اسلام بود            کافراز بیم توقع برود تا در چین!

 

نوشته شده توسط مهدي در 13:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم آذر 1386

همه گويند و سخن گفتن سعدي دگراست!

برخيز تا يكسو نهيم اين دلق ازرق فام را                           بر باد قلاشي دهيم اين شرك تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله اي با بت پرستي مي رود                  توحيد بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را

مي با جوانان خوردنم باري تمنا مي كند                          تا كودكان در پي فتند اين پير دُرد آشام را

زين تنگناي خلوتم خاطر به صحرا مي كشد                      كز بوستان باد سحر خوش مي دهد پيغام را

غافل مباش گر عاقلي درياب اگر صاحبدلي                       باشد كه نتوان يافتن ديگر چنين ايام را

جايي كه سرو بوستان با پاي چوبي مي چمد                  ما نيز در رقص آوريم آن سرو سيم اندام را

دلبندم آن پيمان گسل منظور چشم آرام دل                    ني ني دلارامش نخوان كز دل ببرد آرام را

دنيا و دين و صبر و عقل از من برفت اندر غمت                 جايي كه سلطان خيمه زد غوغا نماند عام را

باران اشكم ميدود وز ابرم آتش مي جهد                       با پختگان گو اين سخن سوزش نباشد خام را

نوشته شده توسط مهدي در 19:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

همه گويند و سخن گفتن سعدي دگراست!

دست وپا بريده اي هزار پايي كشت!صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت:سبحان اله با هزار پاي كه داشت چون اجلش فرا رسيده بود از بي دست و پايي گريختن نتوانست!

اگر جاهلي به زبان آوري بر حكيمي غالب آيد عجب نيست كه سنگيست كه گوهر مي شكند.

به نا نهاده دست نرسد و نهاده هر كجا هست برسد.

معصيت از هر كه صادر شود ناپسنديده است و از علما ناخوب تر!كه علم سلاح جنگ شيطان است و خداوند سلاح را چون به اسيري برند شرمساري بيش بود.

خردمندي را كه در زمره اجلاف سخن ببندد شگفت مدار كه آواز بر بط با غلبه دهل برنيايد و بوي عبير از گند سير فروماند!

هر كه را زر در ترازوست زور در بازوست! و آنكه بر دنيا دسترس ندارد در همه دنيا كس ندارد!

تو كه چراغ نبيني به چراغ چه بيني!

نوشته شده توسط مهدي در 18:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم آذر 1386

آنکه هیچ نمی داند به چیزی عشق نمی ورزد!آنکه از عهده هیچ کاری برنمی آید،هیچ نمی فهمد،آنکه هیچ نمی فهمد،بی ارزش است!ولی آنکه می فهمد بیگمان عشق می ورزد،مشاهده می کند،می بیند..."؟؟؟"

هرچه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد،عشق بدان بزرگتر است."؟؟؟"

هر که فکر کند همه میوه ها،در همان وقتی می رسند،که توت فرنگی.از انگور چیزی نمی داند!!!

"پاراسلوسوس"

آنکه می دهد غنی است نه آنکه بسیار دارد!"؟؟؟"

وقتی که کمتر سزاوارم،به من عشق بورز،که آن زمان نیازمندترم!"؟؟؟"

 

نوشته شده توسط مهدي در 16:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم آذر 1386

فرازهای از "جان شیفته" اثر "رومن رولان"

دوست داشتن کسی همیشه به معنی خواستن خیر و خوبی او نیست.بلکه خواستن آن خوبی است که ما دوست داریم.

 

روی هم رفته وقتی که فرصت از دست می رود خیلی کمتر از آن روست که فرصت پیش نیامده ، و بیشتر برای آنست که شخص آمدنش را ندیده ،و آن را به هنگام گذر در هوا نگرفته است!

 

شاه میلیندا از نا گا سنا پرسید: ازین دو کدامیک گناهکاری بزرگتر است: آنکه ندانسته گناه می ورزد یا آنکه دانسته گناه می کند؟

- آنکه ندانسته گناه می ورزد.زیرا از دو تن که میله آهنی تافته ای را در دست می گیرند،کدامیک بیشتر می سوزد؟آنکسی است که نمی داند.

 

وای بر آنان که در اندیشه تنگ دستند!

هر کسی جز آنچه دارد نمی تواند چیزی بدهد.

آن کس را که خوابیده می توان بیدار کرد اما آنکه خود را به خواب زده هرگز!

آنچه زن بخواهد خدا خواسته!هر چه بادا باد!

هیچ شادی دوام نمی آورد.ولی مهم آن است که آن را به چنگ آورد.

آنکه چشید خواهد نوشید!

بیرون از عمل جز دروغ نیست. تنها عمل است که دروغ نمی گوید.

کسی که می خواهد آزاد باشد،باید پول داشته باشد!و کسی که می خواهد پول داشته باشد باید آزادیش را بفروشد!

نوشته شده توسط مهدي در 9:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم آذر 1386

گزیده ای از سخنان بزرگان

نیروهایی که از آفریدن و پیوند دادن عاجزند تنها در جهت جداسازی و بازدارندگی و میراندن و از هم پاشاندن کار می کنند"هانری برگسون"

اعتقادات هر کسی ناشی از وضع طبقاتی اوست و تغییر اعتقادات دست کم درمورد توده مردم ،بدون تغییر آن وضع امکان پذیر نخواهد بود.اعتقادات و آرمان ها ،واکنش هایی از شرایط طبقاتی است که بر اساس ملاحظات اجتماعی و اقتصادی پدیدار گشته،و هر فرد انسانی به ناچار به یکی از ان طبقات وابسته است."مارکس و انگلس"

نگرش  آدمی و رفتار او شدیداً متاثر از آداب آدمیان دیگر است که اعضای موجود یا گذشته جامعه ای هستند که او بدان تعلق دارد."مارکس"

مسیح نمی آید مگر هنگامی که دیگر به آمدنش نیازی نیست!او یک روز بعداز روز موعود خواهد آمد!نه روز آخر بلکه فرجامین روز!"فرانتس کافکا"

انسان صدای دیگران را با گوشش ،ولی صدای خودرا با گلویش می شنود!هرکسی در فردیت و ذهنیت ناب خود زندانیست."؟؟؟؟"

۰۷/۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

نوشته شده توسط مهدي در 18:12 |  لینک ثابت   •